موتوربان

رویای یک ژورنالیست ؛ امین نقی زاده

موتوربان
طبقه بندی موضوعی
بایگانی

امین نقی‌زاده شخصیتی است که در سال 1373 در شهر تهران و از خانواده‌ای معمولی متولد شد. او دوران کودکی خود را مانند بسیاری از کودکان هم دوره‌ای خود، در کوچه‌های محله گرگان (نامجو) در منطقه 7 تهران گذراند. تحصیلات ابتدایی را در مدارس فخر و معلم طی کرد و سپس برای تحصیل در مقطع راهنمایی به مدرسه شهید مظلوم رفت. بعد از سپری شدن دوران مزبور او راهی دبیرستان فرهنگ منطقه 7 شد. سپس شرایط کمی تغییر کرد و به غرب تهران و محله تهرانسر رفت و سالهای دوم، سوم و پیش دانشگاهی را در مدارس امام خمینی (ره) و فردوسی گذراند. سپس به دانشگاه آزاد تهران مرکزی رفت و موفق به دریافت مدرک کارشناسی شد. یکسال بعد دوباره او به دانشگاه رفت و اینبار دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره) میزبان او شد تا مدرک کارشناسی ارشد را بگیرد. اکنون او  در دانشگاه مزبور در حال تحصیل بوده و چند صباحی دیگر مهمانِ دانشگاه یادشده است.

او از کودکی عاشق حفظیات و تاریخ بود. از فیزیک و شیمی لذت می برد؛ اما از ریاضی دلِ پرخونی داشت. عربی را دوست داشت ولی زبان انگلیسی را هرگز. بنابراین دست روزگار او را به سمتی برد که  علاقه‌اش به تاریخ بیشتر شده و در نهایت در دانشگاه مشغول تحصیل در رشته مورد علاقه‌اش شود. البته او شانس ریاضی خواندن و... هم داشت! در واقع او هوش خوبی داشته و یکبار از سازمان تیزهوشان نامه‌ای برای خانواده اش ارسال شد؛ اما دبیرِ سالِ اول راهنمایی باعث شد که او هرگز به مدارس تیزهوشان نرود و با بدجنسی تمام مانع از موفقیتِ او شد. شاید آن معلم آینده «امین» را تغییر داد. او باعث شد که امین همیشه در درس ریاضی نمره کمی گرفته و دیگر از هرچه عدد و رقم در دنیا بود؛ بدش بیاید.

امین دوستان زیادی نداشته و ندارد. ساکت است. اکثر موارد در خود فرو رفته و فکر می‌کند. کتاب‌های تاریخ را با تمام وجودش می‌خواند و دوست دارد. اما امین به خودرو و وبلاگ نویسی هم علاقه‌مند بود. وبلاگ نویسی را عموی کوچکش به او یاد داد. در سن 16 سالگی وبلاگ نویس شد و تا مدتی وبلاگی با نام « آیا می‌دانید » را مدیریت می‌کرد. او بعد از 4 سال وبلاگ نویسی و کسب عنوان برترین وبلاگ نویس، مطالبی درباره جنگ افزار نوشت. در دوران کارشناسی با شخصی متکبر آشنا شد از سایتی «مثلاً» معتبر! چند صباحی با او همکاری کرد و خوشبختانه خیلی سریع مسیر خود را تغییر داد و بعد از چندی به وبسایت چرخان رفت. در آنجا علاقه او به خودرو شکوفا شد و مطالب مختلفی درباره انواع اتومبیل ها و... نگاشت. بعد از دو سال از چرخان رفت و یعد از یکسال دوری از عالم وب (!) به سراغ وبسایت برترین ها رفت. یکسال هم در برترین ها بود و مطالبی هم نگاشت.

اما او در این سال‌ها بی‌خیال هم نبود! تفکر ایجاد یک وبسایت خاص همیشه با او بود. یکبار تلاش خود را کرد اما نتیجه مطلوبی حاصل نشد؛ یعنی نگذاشتند که حاصل شود! بار دیگر اما اندیشه « موتوربان » وبال گردنش شد. موتوربان برای او اوج یک لحظه است. او گمان می‌کند که لحظه اوج موتوربان، لحظه کیهانی وجود اوست. ارزشِ موتوربان، ارزش اوست. بنابراین او تلاش کرد؛ با هیچ و از صفر! بدون هیچ حمایتی! نتیجه حاصل شد؛ اما حمایت نبود! بنابراین او عقب نشینی کرد و اینبار با وبلاگ نویسی و بازگشت به گذشته بخت خود را آزمایش می‌کند. او سرانجام  ایده خاص خود را عملی خواهد کرد.

موتوربان ، یک رویا